تبليغاتX
مریم نازم

   من هيچی ندارم كه نثارت بكنم
   تا فدای چشمای مثل بهارت بكنم

   مي درخشی مثل يه تيكه جواهر توی جمع
   من می ترسم عاقبت ، يه روز قمارت بكنم

   من مثل شبای بي ستاره سرد و خاليم
   خب می ترسم جای عشق ، قصه و رؤيا ببینم

   تو مثل قصه پر از خاطره هستی ، نمی خوام
   منه بی نشون تو رو نشونه دارت بكنم

   تو كه بيقرار ديدن شب و ستاره ای
   واسه ديدن ستاره بی قرارت بكنم

   مثل دريا بيقراری ، نمی توني بمونی
   من چرا مثل يه بركه موندگارت بكنم

   تو بگو خودت بگو ، با تو بمونم يا برم
   آخه من نمي خوام كه تو رو غصه دارت بكنم

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 12:1 توسط فاطمه |