باورم کن
بعد از تو از كدام دريچه
آسمان را به تماشا بنشينم
و با كدام واژه عشق را معنا كنم
بي تو همه ي فصلها خاكستري
و همه ي ستاره ها خاموشند
كيفر شكستن دل من چند جاده غربت
و چند آسمان تنهايي است
باورم كن من هنوز هم
به صداقت چشمان تو ايمان دارم
مرغ عشق
زير اين طاق كبود يكي بود يكي نبود مرغ عشقي خسته بود
كه دلش شكسته بود اون اسير يك قفس شب و روزش بي نفس
همه ي آرزوهاش پر كشيدن بود و بس
تا يه روز يه شاپرك نگاشو گوشه اي دوخت
چشمش افتاد به قفس دل اون بدجوري سوخت
زود پريد روي درخت تو قفس سرك كشيد
تو چش مرغ اسير غم دل تنگي رو ديد
ديگه طاقت نياورد رفت توي قفس نشست
تا كه از حرف هاي مرغ شاپرك دلش شكست
شاپرك گفت كه بيا تا با هم پر بكشيم
بريم تا اون بالاها سوار ابرا بشيم
يكدفه مرغ اسير نگاهش بهاري شد
بارون از برق چشاش روي گونش جاري شد
شاپرك دلش گرفت وقتي اشك اونو ديد
با خودش يه عهدي بست نفس سردي كشيد
ديگه بعد از اون قفس رنگ تنهاي نداشت
توي دوستي شاپرك ذره اي كم نميزاشت
تا يه روز يه باد سرد ميون قفس وزيد
آسمون سرخابي شد سوز برف از راه رسيد
شاپرك يخ زد و يخ مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت ديگه اون بيدار نشد
مرغ عشق شاپركو ، به دسته خدا سپرد
نگاهش به آسمون تا كه دق كردشو مرد
با بودنت...
با بودنت دنیای من رنگی تر از همیشست
قلب تموم آدماش از جنسی مثل شیشست
با بودنت رنگین کمون یه رنگ اضافه داره
رنگی که زیبائیش تو رو به یاد من میاره
با بودنت تو گلخونه هیچ گلی کم ندارم
هیچ گلی اونجا نمی خوام وقتی تویی کنارم
با بودنت شعرای من معنای تازه دارن
گلهای اطلسی برام شکلی دوباره دارن
با بودن دوستت دارم رو زبونم میشینه
سهم من از با تو بودن این عشق نازنینه
با بودنت یه زندگی یه عمر تازه دارم
برای دیدن تومن یه عمر در انتظارم


