منم تنها ترین تنهای دنیا
تویی زیباترین زیبای دنیا
منم مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بیقراری
منم یلدای بی پایان عشق
تو بودی مرهم زخم شقایق
تویی ساکت تر از پژواک شبنم
به روی برگ گلهاخواب نم نم
منم آن لهجه لبریز از درد
نگاه تو نبوده هرگزم سرد
تویی لالایی خواب خوش آواز
نگاهم را ببین در شوق پرواز
منم آن دختر لبریز از مهر
که جادوی نگاهت کرده اش سحر
نگاهت را پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم
تقدیم به تو ![]()
اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش
اگه تو اونی که فقط دلم می خواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم
منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات شاخه شاخه گل میارم
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
¯¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*
¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¯¯¯¯¯¯¯¯¯*¤¤¤¤*
¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¯¯¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*
¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤*
¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ I Love You¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯*¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯=¤¤¤¤¤¤¤*
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤¤¤
¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¯¤
گل من 
یه روزی زیر گنبد نیلی
بود یه گلدون تنهای تنها
خالی بود جای گل توی قلبش
لونه داشت تو سینش غم دنیا
حالا غصه و غم دیگه رفته
بازم اومده عطر بهارون
چون که غنچه پاکی نشسته
میون دل تنهای گلدون
گـــل مـــــن گـــل مـــــن
تویی جلوه پاک بهارون
گـــل مـــــن گـــل مـــــن
منم گلدون و تو گل گلدون
گل من تو قلبــــــم
شده غنچه عشق تو مهمون
مرغ گرفتار
وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتارو شکست
شوق پروازو نداشت
وقتی که چلچله ها خبر فصل بهارو میدادن
عشق آوازو نداشت
دیگه اسمون براش فرقی با قفس نداشت
واسه پرواز بلند تو پرش هوس نداشت
شوق پرواز توی ابرا سوی جنگلای دور
دیگه رفته از خیال این پرنده صبور...
اما لحظه ای رسید
لحظه پریدن و رها شدن میون بیم وامید
لحظه ای که پنجره بغض دیوارو شکست
نقش آسمون صبح میون چشاش نشست
مرغ خسته پر کشیدو افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت به ستاره ها رسید
لحظه ای پاک و بزرگ دل به دریا زدو رفت
با یه پرواز بلند تن به صحرا زدورفت...
فریدون فروغی
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پَر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این رشته تا دَم مرگ هرگز گسستنی نیست
يادم باشد
حرفی نزنم كه دلی بلرزد
خطی ننويسم كه آزار دهد كسی را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و برای سياهی ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلی تنهاست... يادم باشد
بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام ... نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان
يادم باشد زندگي را دوست دارم
يادم باشد هر گاه ارزش زندگی يادم رفت در چشمان حيوان
بي زبانی كه به سوی قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
يادم باشد گره تنهايی و دلتنگی هر كس
فقط به دست دل خودش باز می شود
يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
يادم باشد زنده ام
زندگی نامرداست ،
مردمانش بی مهر ، دلهاشان پر کینه
زندگی دشوار است .
من میگویم :
عشق را باید جست ، کینه را باید کُشت ،
دوستی را باید درس داد
با عشق زندگی باید کرد .
گل مریمی به تو خواهم داد
و تو خواهی گفت : دوستت دارم .
زندگی یعنی عشق
یعنی گل
زندگی یعنی تو ...
واسه عشق بازي موج ها قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجها
يه نگين سبـــز خالص روي انگشتــــر دريــا...
تا كه يك روز تو رسيدي روي قلبم پا گذاشتي
غصه هاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبـــار نگاهت دلم انگار زيــــر و رو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابرو باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه...!
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا...
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظه هاي بي تو بودن مي گذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره
مي رسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم...
مگه میشه
مگه ميشه يه پرنده بمونه بي آب و دونه؟
مگه ميشه كه قناری توی بغض آواز بخونه؟
اگه تو بری ز پيشم، من همون قناری ميشم
که تو بغض و گريه هاشَم، ميگه مي خوام با تو باشم
مگه ميشه كه ستاره، توی آسمون نباشه؟
یا گلی به خاطراتم، عطر ياد تو نپاشه؟
اگه تو بری ز پيشم من همون ستاره ميشم
که تو هفت تا آسمون هم نمي خوام بی تو بمونم
مگه ميشه ماهيارو بگيريم از آب چشمه؟
یا گلای باغ عشقو بذاريم يه عمری تشنه؟
اگه تو بری ز پيشم، من همون ماهيه ميشم
که بدون آب و دريا ميمونم بي كس و تنها
مگه ميشه گلدونارو بذاريم تو حسرت آب؟
یا شب قشنگ عاشق، بمونه بي نور مهتاب
اگه تو بری ز پيشم من همون گلدونه ميشم
كه واسه ی يه قطره ی آب، مي كشم حسرت توی خواب
تنها عشق
به پیرامون خود می نگرم
و درختان پر از شکوفه را می بینم
غروب نارنجی رنگ
و کودکان خندان و پر نشاط را
به پیرامون خود می نگرم
و مردمی را هم می بینم که از جنگ هسته ای می گویند
و در شگفتی فرو می روم
که چگونه توانسته ایم چنین نیروی ویرانگری را
در دنیای چنین زیبا بوجود آوریم
به پیرامون خود می نگرم و می بینم
پُر از چیزهای هراس انگیز است
ولی سپس تو را می بینم
و می دانم که عشق من به تو
اراده ای به من می دهد
که خوبیهای زندگی را گرامی بدارم
و کِششی تا با بدیهای آن بستیزم
تو را می بینم و می دانم
تنها عشق و دلگرمی ماست
بر اینکه دنیا زیبا خواهد ماند
از تو متشکرم
که دنیای مرا زیبا کردی
کاش ...
کاش می شد که سرنوشتو دوباره از سر نوشت
کاش می شد شعر چشاتو توی این دفتر نوشت
کاش می شد دلتنگی هامو رو زبون جاری می کردم
سر میذاشتم روی پاهات گریه و زاری می کردم
کاش می شد وقتی می رفتی تو چشام نگاه می کردی
شاید از چشات می خوندم که دوباره بر می گردی
کاش می شد بیای دوباره هنوزم دل بی قراره
هنوزم منتظرم من تو شبای بی ستاره
کاش همیشه با تو بودم توی خواب و تو بیداری
همیشه یادت بمونه تو یه عشق موندگاری ![]()
كوچه
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد : تو به من گفتي :
از اين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم :
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكي ازشاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد،
يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
مریم نازم
آهاي خوشگل عاشق
آهاي عمر دقايق
آهاي وصله به مو هاي تو سنجاق شقايق
آهاي اي گل شب بو
آهاي گل هياهو
آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو
دلم لاله عاشق
آهاي بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم رو تو پَر پَر
من که دل به تو دادم
چرا بردي زِ يادم
بگو با من عاشق چرا برات زيادم
آهاي صداي گيتار
آهاي قلب رو ديوار
اگه دست توي دستام نذاري
خدانگهدار
دلت ياس پُر احساسه آي مريم نازم
تا اون روزي که نبضم بزنه ترانه سازم
برات ترانه سازم
تو آهنگي و سازم
بيا برات مي خوام از اين صدا قفس بسازم


