رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بیخوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشقو امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگرچه هیچکس نیومد سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش...

عطــــــــــر نرگس
رقــــــــــــــص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم ، نرمک میرسد اینک بهار ...
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز...

کاش می شد هیچ کس تنها نبود
کاش می شد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو میمونم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای ما نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
بازهم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود...

دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد
هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد
نامت را آسمانی ترین می نهم ،اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی
آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم
فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم
دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم
اما چه کنم زبانم قادر نیست...
می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد
می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد.

مادر، ای لطيف ترين گل بوستان هستی
اي باغبان هستی من
گاهِ روييدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سيرابم کند
گاهِ پروريدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد
گاهِ بيماری ام، طبيبی بودي که دردم را می شناسد و درمانم می کند
گاهِ اندرزم، حکيمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد
گاهِ تعليمم، معلمی خستگی ناپذير که حرف به حرف دانايی را در گوشم زمزمه می کند
گاهِ ترديدم، رهنمايی راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد
مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبريز از عظمتی تو را سپاس می گويم و می ستايمت...


